مدح و شهادت با امام حسن مجتبی علیهالسلام
زخمهای دستهای سفـرهدارش را ببین غـربتـش در دشمنـستانِ دیارش را ببین بارها مایَملَکش را داد، دور از چشمِ خلق گفت ای دنیا! بیا تنها سه بارش را ببین کیـمیـای پـای او از خاک میسازد طـلا یک غبارش آفتابی شد، عیارش را ببین نیست با "مَن لا رَفیقَ لَه" کسی جز او رفیق در گـذرگـاهِ جُـزامیها گـذارش را ببین جانـمـازش را کـشیدند و نیـفـتاد از قـیام در سجود و در قعودش اقتدارش را ببین غربتش قاب است بر دیوارِ غربتخانهاش بین دامِ میخ، تیغِ در حـصارش را ببـین در سکوت او هیاهوی جمل را گوش کن حـیدر و تـکـبـیرهای افـتخارش را ببین اژدهای فـتنه را تیغِ سکـوتـش سر برید صبر کن، در دستِ صلحش ذوالفقارش را ببین از سپیدیهای مویش روضههایش را بخوان در سیاهیهای زلفش روزگارش را ببین کودکی تا پیریاش را کوچۀ تنگی گرفت عمرِ اشکش، روضۀ دنبالهدارش را ببین حاصلِ سرسبزی تاکش شراب سرخ شد جامِ أحلیٰ مِن عسل را، یادگارش را ببین گفت "لایَـوم" و شهـیدِ کـشتۀ گـودال شد مقتلش را، کـربلای احتضارش را ببین اشکِ اربابِ مقاتل حالِ یک غارتزدهست فصل بعدی، پیشِ سقا انکسارش را ببین مقتل مکشوفۀ او روضه میخواهد چه کار؟ روضههایش را تماشا کن، مزارش را ببین |